تبليغاتX
نگاهی تازه

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 19:10 توسط دانشجو |

اینها قداست قلم را از یاد برده اند

بچه مدرسه ای که بودیم، دانشگاه دنیای دیگری برایمان بود. مدرسه پُر بود از بچه هایی که برای نمره گریه می کردند، پُر بود از بچه هایی که برای نشستن روی نیمکت اول تو سر و کله ی هم می زدند، دعوا می کردند، قهر می کردند. بچه هایی که خوراکی هایشان را با ما تقسیم نمی کردند و دانشگاه پُر بود از آدم بزرگ های عصا قورت داده ی متشخصِ سامسونت به دست. پُر بود از آدم بزرگ هایی که درس را برای درس می خواندند نه نمره. آدم بزرگ هایی که کله هایشان بوی قرمه سبزی می داد. سرشان برای ملت و مملکت درد می کرد و دیگر برایشان مهم نبود کجا بنشینند. فقط می خواستند آدم باشند و آدم بودن را مشق کنند.

آمدیم و جمع شدیم زیر سقف دانشگاه و خواستیم که آدم باشیم و آدم بودن را مشق کنیم. آمدیم و جمع شدیم زیر سقف دانشگاه اما دریغ! در دانشگاه هم برای نمره گریه می کنند. اینجا سر نشستن روی صندلی آخر کلاس دعوا و سر نشستن روی کرسی قدرت های دانشجویی برادر فروشی می کنند. آدم بزرگ هایی که دانشجو صدایشان می زنند، نه تنها کله شان بوی قرمه سبزی نمی دهد، بلکه آش کشک خاله شان را هم با میل و رغبت می خورند. این ها دستمالی را که می بایست از شدت درد به سرشان می بستند، روی صورتشان کشیده اند. آدم بزرگ های اینجا بی شباهت به آدم بزرگ های داستان مسافر کوچولو نیستند. در مشق شبشان، دروغ و دورویی را تمرین می کنند. از روی خودخواهی و غرور، صد مرتبه می نویسند و انشایشان توهین و تحقیر دیگران است.

این ها قداست قلم را هم از یاد برده اند.

حالا که آخر ترم است. باید مشق هایمان را نشان استاد بدهیم و نمره بگیریم. می دانم که گریه خواهیم کرد. ترم بعد باز بر سر صندلی ها دعوا خواهد بود و سلف دانشگاه هم دیگر هرگز قرمه سبزی نخواهد فروخت. مگر آنکه سرمشق هایمان را عوض کنیم و از نو بنویسیم.

از روی آزادی تا حد ظرفیتمان، برادری به قدر توانمان، عدالت به اندازه وسعمان و انسانیت تا آنجا که

می توانیم بنویسیم.

قصد ما در برهوت جهالت، یافتن آب آگاهی بود. آنچه می پنداشتیم همه سراب بود. در کویر، عمیق ترین چاه ها را برای رسیدن به آب تا 220 متر حفر می کنند ولی ما باید 220 هزار متر تا آگاهی چاه بزنیم.

ما نگوییم بد و میل به نا حق نکنیم     جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است     کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید     گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

سیده یاسمن آل طه

(ش۱۲-ص۱)

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 18:36 توسط دانشجو |

می سوخت خاک وآب فقط استعاره بود     در آسمان مَشک که غرق ستاره بود

اشکی نمانده بود که نذر عطش کند     ور نه فرات منتظر یک اشاره بود

به رسم دیار کهن یا به عادت های دیرینه امسال هم سیاه پوش شدیم. انگار هر سال که محرم نزدیک تر می شود قصد می کند به کمک خستگی های عزادارانش بیاید. نمی دانم کداممان از دست دادن عزیزانمان را فراموش می کنیم؟! شاید هیچ کداممان. نه، حتما هیچ کداممان. اما به راستی چرا هر سال شور و غوغای عزای حسینی میان قلب های تک تکمان آشیانه می کند و با این سکونت دو ماهه اش گویی صافیِ دلهای خسته و درمانده  انسانهایی می شود که تنهایند، گر چه همه انسانها میان خود خویش تنهایند.

نمی دانم حسین(ع) کیست؟ ولی می دانم قلم تراشیده ام که عمرش به اتمام رسیده با تمام کوله باری که به دوش کشیده ناچیز و حقیر است تا بتواند عظمت و بزرگی حماسه ای عظیم را تصویر سازد. دانشمندی یهودی می گوید: ”اگر حسین(ع) از آن ما یهودیان بود برای تکریم شخصیتش بر فراز هر کوه پرچمی به نام حسین(ع) می افراشتیم.“

به کدام پلان این حماسه بنگرم که کوتاهی قلمم کمتر دیده شود؟ به آتش کشیدن خیمه های مسافران غریبی که میهمان میزبانی دون و پست شدند یا به تیر میان حلقوم کودک شش ماهه ای بی گناه؟ به غربت کودکی سه ساله که میان خرابه ها شکایت میزبان را به سر بریده ی پدر می کرد؟ به دستهای بریده ی تشنه لبی که با مَشک پر از آب، تشنه رفت؟ نه، حسین(ع) فقط زخم نبود، درد نبود حسین(ع) یک اندیشه بود. او یک آزاده بود. آزاد می اندیشید. حسین(ع) مقابل ظلم ایستاد، برای تحقق حق یک امت بلند شد و برای تفکر خود جنگید، ایستاد و جان خود را برای اندیشه اش نثار کرد.  واقعا در وصف کدام صحنه قلمم را بر صفحه بلغزانم؟ جنگ، خون، شمشیر یا اندیشه و تفکر حسینی و... .

نمی دانم تشنگی حسین(ع) برای آب بود یا تشنگی برای یک لبیک؟! دریغ، افسوس و هزاران بار حسرت که فقط زخم های تنش را به ما نشان دادند نه افکارش را!

به امید روزی که در روح ما، اختلاف در ”انسانیت“ به اختلاف در ”فکر“ و اختلاف در ”رابطه“ نیامیزد، آنچنان که نتوانیم این سه اصل جدا از هم را باز شناسیم.

مولود رضوانی

 (ش۱۲-ص۱)

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 18:27 توسط دانشجو |

خوی تجاوز گرانه ی صهیونیسم بار دیگر جنایتی هولناک آفرید و عده ای از مظلوم ترین عزیزان ما را در سرزمین مقدس فلسطین به خاک و خون کشید. جنایتی که برگ دیگری را بر صفحات تاریخ جنایت پیشه اسرائیل و آمریکای متجاوزگر افزود و لکه ننگی را تا ابد بر پیشانی خاموش نشینان این صحنه نمودار کرد. نشریات مستقل دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی یزد ضمن اظهار هم دردی با ملت مظلوم فلسطین و محکوم کردن این حرکت وحشیانه، مراتب تسلیت خود را به پیشگاه مقدس امام زمان(عج) و مقام معظم رهبری عرض نموده و از باب ”کونا للظالم خَصماً و للمظلوم عَوناً“ آمادگی و مساعدت خود را از هر جهت اعلام می کند.

دفتر نشریات مستقل دانشجویی در این بیانیه ضمن نقل قول حدیثی از حضرت رسول(ص) مبنی بر اینکه ”هر مسلمانی که صدای برادر مسلمانش را بشنود که فریاد بر می آورد: هان ای مسلمانان به فریادم برسید و برای یاری او قیام نکند مسلمان نیست.“ اعلام داشته است: بار دیگر با سکوت کشورهای جهان و در صدر آن کشورهای اسلامی، مزدوران صهیونیست، کشتارهای بی رحمانه خود را به غایت نهایی آن رسانده اند. فریاد فرود آمدن پوکه های دژخیمان غاصب اسرائیلی در خاک و خون شنیده می شود و ناله های مادران و فرزندان غزه خواب را از چشمان انسانیت ربوده است. فرزندان فلسطین! خون شما در زمستان، بهاری پُر لاله و در کربلای خونین غزه، عاشورایی دیگر برپا کرده است. خون شما اگر چه معصومانه و مظلومانه ریخته می شود، اما همانند خون حسین(ع)، نوید بخش پایان سلطه ای دیگر است و آن سلطه چیزی جز حکومت خون آشامان اسرائیلی نیست. جنبش دانشجویی حق طلب و عدالت خواه دانشگاه آزاد اسلامی یزد، این جنایت وحشیانه را محکوم نموده و اعلام می دارد اگر تمامی کفر و تمامی دنیا بر ضد قدس شریف قد علم کنند، با فتوای رهبر معظم انقلاب، قامتشان را در هم خواهیم شکست. بغض گلویمان را می فشارد و با صدور حکم جهاد، آرام نخواهیم نشست.

 (ش۱۲-ص۱)

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 18:19 توسط دانشجو |

سه چیز مهم در زندگی وجوددارد: پول، پول، پول. این جمله مشهور ”ناپلئون بناپارت“ امپراطور فرانسه است.

درقدیم بودند افرادی که به این طرز فکر می خندیدند و ناپلئون را فردی دیوانه و مادی گرا می پنداشتند ولی امروزه می بینیم که این جمله به واقعیت بسیارنزدیک شده است و بسیاری از مردم جامعه امروزی آن را سرلوحه زندگی خودقرارداده اند. از قدیم این پرسش رایج بود که علم بهتراست یا ثروت؟ اکثرا در جواب می گفتند: علم و یکی از دلایلشان این بود که انسان با استفاده از علم خود می تواند ثروتمند شود ولی امروزه همه چیز به گونه ای دیگر رقم خورده است. برای مثال: درحال حاضر اگر شما فرد ثروتمندی باشید می توانید یک مدرک معتبر (که بعدا معلوم می شود اعتبارش تمدید نشده است) از یک دانشگاه بسیار معتبر (البته توسط شعبه ای نامعتبر از این دانشگاه) خریداری کرده و یک شبه دکتر شوید و چندین و چند سال سر مردم کلاه بگذارید. این سوال مطرح است که این ثروتهای بی حساب و کتاب یا بهتر است بگوییم این پولهای کثیف که مانند سِیلی در جیب بعضی افراد خاص جاری می شوند از کجا می آیند؟ در قدیم  کلاهبرداری، نزولگیری و قاچاق از راه های کسب پول کثیف بود ولی امروزه روشهای جدیدی ابداع و در میان مردم مرسوم گشته است. مثلا یکی از روش ها این است که بروید و از طریق پارتی بازی یا فقط بخاطر اینکه از اقوام رئیس شعبه های یکی از بانک های خصوصی هستید وام کلانی بگیرید و اقساطش را هر وقت دلتان خواست پرداخت کنید. حالا اگر قوم و خویشی در این بانک های خصوصی ندارید، ناراحت نشوید چون برای کلاه برداری و کلاه گذاری راه های مختلفی وجود دارد. مثلا می توانید با یک سرمایه اندک یک کارگاه تولیدی تاسیس کرده، وامی چند صد میلیونی از دولت بابت خرید دستگاه و ماشین آلات بگیرید و اقساط این وام را طبق قانون نظام بانکداری تا زمانی که کارگاه یا کارخانه شما به تولید انبوه نرسیده پرداخت نکنید. البته نفس این قانون دارای هیچ ایرادی نیست و حتی باعث افزایش تولید و بهبود وضعیت اقتصادی می شود ولی طبق معمول همیشه اشخاصی هستند که از این وضعیت سوء استفاده کرده و با هدف تاسیس کارخانه یا کارگاه تولیدی وام دریافت می کنند اما آن را خرج فعالیت های دیگر می نمایند تا سود بیشتری عایدشان شود. خلاصه مطلب این که بسیار راحت تر از آن چه فکرش را بکنید می توانید یک شبه صاحب ثروتی کلان شوید و تنها شرطش این است که انسانیت، وجدان و شرفتان را زیر پا بگذارید.

حال می رسیم به این موضوع که چراگردش این پول های کثیف در چرخه اقتصادی کشور روز به روز افزایش می یابند؟ مهمترین دلیل، عدم رسیدگی و مقابله نکردن قاطعانه با مفسدین اقتصادی است که باعث می شود روز به روز بر تعدادشان افزوده شود. قریب به چهار سال است که رئیس جمهور می خواهد اسامی بزرگترین مفسدین اقتصادی مملکت را نام ببرد ولی عملا تا کنون هیچ اسمی اعلام نشده، واقعا چرا؟! آیا جز این است که تعدادی از اسامی این لیست چه در زمان حال و چه در گذشته از افراد شناخته شده و صاحب منصبان کشور بوده اند؟! مساله این است  افراد مذکورکه به اندازه یک سر سوزن به فکر جوانان، مردم و آینده اقتصادی کشور نیستند، روز به روز بر قدرتشان افزوده می شود و کسی جلودارشان نیست و مسئولینی هم که باید با این افراد برخورد کنند دست روی دست گذاشته و نظاره گر هستند که این زالوهای اقتصادی به چه شکل خون مردم مظلوم را مکیده وسیری ناپذیرند و روز به روز ایران عزیزمان را به قهقرا می کشانند. درست است که در تمام کشورهای دنیا فساد اقتصادی وجود دارد ولی باید مسئولین قبول داشته باشند که رسیدگی به جرایم اقتصادی درکشورهای دیگر با جدیت بیشتری صورت می گیرد. در همین چند وقت گذشته دادگاه های کشور ایتالیا پرونده هایی مربوط به فساد مالی خاندان ”آنیِلی“ که از ثروتمند ترین و پرقدرت ترین خانواده های ایتا لیا یی هستند را رسیدگی کردند. با وجود اینکه این خانواده از سران بزرگ مافیای ایتالیا بوده و زمامدار بزرگ ترین کارخانه ها و شرکت ها ی ایتا لیا از جمله شرکت هواپیما یی آلیتالیا، کارخانه فیات و باشگاه یوونتوس می باشند با آن ها قاطعانه برخورد شد و محکوم به حبس و یا مجبور به پرداخت جریمه های بسیار سنگین مالی شدند. آیا وقت آن نرسیده که مسئولین کشور تعصبات خشک خود را کنار گذاشته و با درس گرفتن از دیگران، روشهای موثر آنها را الگوی کار خود قرار دهند؟

شهروز حسن زاد آژیری

(ش۱۲-ص۲)

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 18:12 توسط دانشجو |

می خواهم دوستت داشته باشم حتی اگر ازمن متنفرباشند.

می خواهم اینجا زنده باشم حتی اگر اینجا خودِ جهنم باشد.

می خواهم دوستی داشته باشم حتی اگرهمه دشمن باشند.

می خواهم آسایش داشته باشم حتی اگر آن را مرفهین خریده باشند.

می خواهم نظری داشته باشم حتی اگر به من انگ دشمن زده باشند.

می خواهم با دوستانم مراوده داشته باشم حتی اگر به من مفسد گفته باشند.

می خواهم زیبا پوش باشم حتی اگرهمه سیاه پوش باشند.

می خواهم فریادی داشته باشم حتی اگر همه کر باشند.

می خواهم زیبایی را نشان داده باشم حتی اگر همه کور باشند.

می خواهم آزاد باشم حتی اگر همه یک قفس داشته باشند.

می خواهم دردهایم را گفته باشم حتی اگر همه اهل سکوت باشند.

می خواهم رشد کنم و عزت داشته باشم حتی اگر همه مانع باشند.

می خواهم سربلند باشم حتی اگر سَرخورده شده باشم.

می خواهم شوق ماندن داشته باشم حتی اگرجایی برای ماندن نمانده باشد.

می خواهم خداحافظی داشته باشم حتی اگرمن را لایق این نیز ندانسته باشند.

پس می گویم خداحافظ وطن حتی اگر وطنی نمانده باشد.

  کیمیا

(ش۱۲-ص۲)

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 18:3 توسط دانشجو |

اگر هنر دوست باشی، اگر امام حسین(ع) و محرم را بشناسی، اگر عاشق سنت های پیشینیان باشی حتما با سنت زیبای پرده خوانی کم و بیش آشنایی داری. قهوه خانه های سنتی و قدیمی در ایام محرم در آن روزها حال و هوای دیگری داشتند و هنر زیبای پرده خوانی نسبت به خیلی از هنرهای سنتی رواج بیشتری داشت. بزرگترها و قدیمی ترها همیشه از آن زمان از پرده خوانی و پرده های بزرگ با رنگ های صاف و یکدست تعریف می کردند. از به پرده درآوردن صحنه عاشورا، از آن همه عظمت و زیبایی می گفتند. پرده خوانان را با آن کلاه های نمدی و لباسهای محلی و سنتی با  قیافه های خاص و حرکات قابل توجه دست و بدن توصیف می کردند.اگر پای صحبتشان می نشستی محو گفته هایشان می شدی و از اینکه امام حسین(ع)، عاشورا وصحنه های آن زمان را به شیوایی نقل می کردند لذت می بردی. به قدری آن زمان و واقعه کربلا را هنرمندانه توصیف می کردند که یک لحظه خود را آنجا می دیدی. شاید کم سن و سال تر ها این سنت را خوب نشناسند اما حتما از بزرگترها شنیده اند.

مُرشد با حرکات ماهرانه دست و بدن و اشکی جمع شده در گوشه چشمش،آن چوب خوش دست را روی پرده حرکت می داد و با صدایی بغض آلود از صحنه های روز عاشورا،از قهرمانی های امام حسین(ع) و یارانش، از رشادتهای حضرت ابوالفضل(ع) و از افشاگری های حضرت سجاد(ع) و حضرت زینب(س) و اتفاقات آن روز می گفت و گه گاه بغضش می شکست و وقایع تلخ آن روز بیشتر در صدایش آشکار می شد.

گاهی رنگ های پرده ها آنقدر هنرمندانه، شفاف و زنده هستند که وقتی حماسه آن روز را در نقش های دیواری جستجو می کنی لحظه ای حس می کنی فقط تویی و ظهر عاشورا و هزاران اتفاق و حماسه آن روز، حس می کنی گریه حضرت زینب(س) را می شنوی و صدای گرم امام حسین(ع) را که با یاران باوفایش درد و دل می کند، آن ها را دلداری می دهد، به  صبر فرا می خواند و از بهشت برین و جاودان برایشان می گوید. کسانی که دستی در هنر دارند و هنرمندان ایران را می شناسند حتما با نام حسین آغاسی و محمد مدبر که یکی از بزرگترین شاگردانش بوده آشنایی دارند. او نقاشی دیواری و پرده خوانی را در ایران ابداع کرد. با آن نقاشی های زنده حماسی و مذهبی که هرکدام حکایتی دارند. به تصویر کشیدن های نبردهای حماسی شاهنامه و پهلوانان و تصویرهای جذابش و به تصویر کشیدن ماهرانه ی ظهر عاشورا و محرم به قدری زنده و حرفه ای خلق می شدند که چشم، ذهن و افکار انسان  را عمیقا درگیر می کردند. با اینکه این هنر قدیمی است و به دوران گذشته (مخصوصا اوج این هنر یعنی دوره قاجار) می رسد اما همچنان امروزه اگر به مکان های سنتی شهرهای ایران بروی، اگر قهوه خانه های سنتی را مخصوصا در محرم جستجو کنی باز همان شور و هیجان و همان مُرشد و همان چشم های خیره مردم به دست مُرشد را می بینی و همان حال و هوای روحانی و بغض آلود را می توانی در آنجا بیابی.

نقالی و پرده خوانی هنری است گران مایه که شاید اگر بیشتر به آن توجه می شد رشد بیشتری پیدا می کرد و امروزه مکان های بیشتری را داشتیم که با پرده خوانی و نقالی در محرم حال و هوای دیگری پیدا می کردند. این هنر آنقدر زیبا و گسترده است که در این چند سطر نمی گنجد و قابل توصیف نیست. این گفته ها فقط اشاره ای کوچک به این هنر و تعزیه جذاب است و یادآوری این سنت کهن که چقدر اثرگذار و روان حماسه، مذهب و اتفاقات آن را به زبان ساده بیان می کند و چقدر زنده آن روزهای عظیم را بر روی پرده می برد و یاد بزرگان دین را در دل و جان زنده نگه می دارد. واقعا باید قدر هنر گذشتگان و به خصوص این هنر مذهبی و تعزیه گونه را که در فرهنگ این ملت تاثیر چشمگیری داشته و دارد را بدانیم و آن را همچنان زنده نگه داریم.

نگار خواجه دلویی

(ش۱۲-ص۳)

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 17:51 توسط دانشجو |

اوج تمنا

با آنکه غرق نیاز ماه و سالیم
یک چند که مانده به محرم روز شماریم
گوییم فلانی چندم است ماه محرم
گویی که در انتظار آغاز بهاریم
دنبال صف هیئت و زنجیر، عزادار
این تکیه به آن تکیه همی جوی روانیم
ذکر شب و روز دلمان نام حسین است
بر دوش نهاده علم و چو آهو دوانیم
این شور حسین است که غوغا نموده
آورده همی اشک به چشم و به سویش نگرانیم
در دل به دعا وقت روضه با چشم گریان
گوییم حسین، چشم به راه مهدی صاحب زمانیم

حسن طلابی

 

 

آیات آسمانی 

تنها میان آتش وعصیان نشسته بود     عاشق ترازهمیشه وگریان نشسته بود 

اسب سفید ساکت و آرام رو به دشت     با یال خونی و تن عریان نشسته بود 

انگار ناله های تمام قبیله را     آورده بود کنج نیستان نشسته بود 

خورشید می وزید و هوا داغ تر ولی     روی لباس خاک زمستان نشسته بود 

با دست های سرد بریده که رویشان     آیات آسمانی قرآن نشسته بود

علیرضا نقلی

 

 

همیشه عشق

همیشه منتظر عشق و پنج تا نقطه *** نشسته ام که بیایی به رحم، با نقطه!

غروب ها که افق رنگ زخم دریاهاست *** ببین تمام مرا، مثل قطره یا نقطه

چه باک اینکه اسیر تو سیر دیده شود *** گرسنه، تشنه، از آن سوی ماوراء، نقطه 

قسم به فتح مبینی که رو به چشم من است *** گشوده شد همه درها، به رمز ”یا نقطه“ 

من از ادامه یک نقطه بازی آمده ام *** برنده کرده مرا خط، من و تو را، نقطه

من و تو فاصله داریم، پنج ممکن محض *** چهارده نقطه، نقطه نقطه... تا نقطه

و ”پنج“ رمز تو و نقطه های عشق من است *** همیشه عشق دو نقطه، فقط خدا نقطه

مجید وفایی شاهی

(ش۱۲-ص۳)

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 17:47 توسط دانشجو |

با قدم هایی آهسته به سمت مجلس عزاداری حرکت می کنم. چند روزی است که کوچه وخیابان های شهر دوباره از نام حسین(ع) رنگ وبوی دیگری گرفته است. بر روی یکی از پارچه نوشته های روی دیوار این جمله را می خوانم: ”یا لیتنا کنا معک“ همین جمله مرا در رویایی غوطه ور می کند.

خیمه آقا اباعبدا...کمی آن سو تر برپاست. نزدیک تر می روم، وارد خیمه می شوم یاران همه جمع اند. آقا حسین(ع) را می بینم که در صدر مجلس نشسته و سخن می گوید. به چهره اش خیره می شوم، در نور سیمایش عزم جهادگرانه مردی جلوه گر است که رضایت خدا را مقدم نموده و می خواهد مسلمان بودن را از اسم و حرف به عمل بازگرداند و عزت انسان را از زیر لگدهای جاهلیت وخرافات برهاند.

اباعبدا... آخرین جملات سخنانش را نیز به پایان می برد و نور خیمه را خاموش می کند.

من و تنها یک انتخاب، این که بمانم یا بروم؟!

صدای بلند گوها مرا به خود می آورد. دیگر به نزدیکی خیمه عزاداری رسیده ام وارد خیمه می شوم. سخنران آخرین جملات را می گوید: ”حسین(ع) را بشناسیم، راه حسین(ع) را بشناسیم، شیعه حسین(ع) بودن را بشناسیم“ و از منبر پایین می آید تا نوبت به سینه زنی برسد. با تمام شدن سخنرانی عده ای که دم در خیمه منتظر ایستاده بودند وارد می شوند، یکی از آنها خطاب به سخنران غُرولند می کند ومی گوید: ”حاج آقا این شبها که شبهای طویل گویی نیست، می دونید بعد از اینجا چند جای دیگر باید برویم؟!“ و بعد با همراهانش به بالای مجلس می رود و میکروفون را بدست می گیرد و مردها را به کندن لباسشان دعوت می کند: ”هرکی هرچی می خواد بگه، ما سگشیم! بکنید این جامه دنیوی را“ چشم در چشمش می دوزم.

من و تنها یک انتخاب، این که دعوت او را بپذیرم یا دعوت آقا اباعبدا...؟!

سامان پایان

(ش۱۲-ص۳)

 

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 17:34 توسط دانشجو |

کوفه، سال 61 هجری قمری

در میدان شهر، مردی را به جرم حق پرستی به دار آویخته اند. آن طرف تر، زنی برای گذران زندگی اش، خود فروشی می کند. کودکی از زور گرسنگی دندان به سنگ می خاید. صدای زجه و ناله ی زندانیان بی گناهی که به فساد خاندان حکومتی و وضع اسف بار مملکت اعتراض کرده اند، در شهر پیچیده است. دزدی و غارت، هیزی و پلیدی، به غایت رسیده است.

در خانه ای کاهگلی و حقیرانه، جنازه پیرزنی تنها، طعمه ی سگان و گرگان گشته است. دختران از ترس تعرض وحشیانه ی ماموران، خانه نشین شده اند. مردان جوان برای حفظ دین و شرف و ناموس خویش، زیر پای مزدوران و جیره خواران حکومتی لگد مال می شوند و شلاق می خورند.

در سوی دیگر شهر، خلیفه بر تخت خلافت نشسته است. خاندان بنی امیه و ابوسفیان گرداگردش جمع اند. وزیران ونوکران وچاکران چون همیشه در حال چاپلوسی و تملق گویی اند. مجلس بزم و عیش و نوش به راه است. رقاصه ها گرد خلیفه و همراهانش می چرخند و می رقصند. همگان شراب می نوشند و از مستی نعره می کشند. در همان حال و هوا فرمان صادر می کنند دستور قتل پاکدامن بی گناهی را و آزادی ظالم غارتگری را از بند.

خداوندا! اینان مجریان دین تو اند؟!

خبر رسیده کاروانی به سوی کوفه در راه است. از مکه می آیند. به پیشوایی حسین بن علی(ع)، همراه خانواده و یارانش. بیم به جان خلیفه افتاده است. راه را بر حسین(ع) و همراهانش می بندد. سپاه عظیمی را برای مقابله با آنان به صحرای کربلا اعزام می کند. حسین(ع) از تصمیم خویش کوتاه نمی آید. هدف را  اصلاح مفاسد و بهبود اوضاع مردم کوفه و دیگر بلاد مسلمان می داند و به خاطرش تن به مبارزه با حکومت فاسد و ظالم یزید و بنی امیه می دهد. حسین(ع) برای احقاق حق انسان های بی گناه و مظلومان اسیر به راه افتاده است. برای آنکه لقمه ای از ستمگری بستاند و در دهان کودکی یتیم بگذارد. برای آنکه حسین(ع) عدالت را می شناسد. روح آزادی را دریافته است. حسین(ع) خود، انسانیت است، ایمان است، آگاهی است.

صحرای کربلا، سال 61 هجری- ظهر عاشورا

خون، خاک، آتش و پیکرهای بی جان. درد، داد، زخم و پیکان هایی بر جان. اینجا انسانیت را گردن زده اند. شجاعت را تیر باران کرده اند. سر ایثار را بر نیزه کرده اند. اینجا عدالت را به خاک و خون کشیده اند. اینجا حقیقت را آتش زده اند. اینجا زنجیر به پای آزادی بسته اند.

تهران، سال یک هزار و سیصد و هشتاد واندی

پسر بچه ای بی حال و مریض، در ایستگاه مترو، زیارت عاشورا و کارت های دعا را به التماس در دستم می گذارد و بابتشان 200 تومان می خواهد. مادرش در خیابان با کودکی بر دوش پشت هر چراغ قرمز برای ماشین ها اسفند دود می کند و کمی آن طرف تر مرد میانسالی گوشه خیابان نشسته و سیگار می فروشد. آسمان روز سیاه است. جلوتر از ایستگاه دختر جوانی ایستاده، کفش هایی به پا دارد که حتی راه رفتن با آن ها را بلد نیست! کمی طول خیابان را بالا و پایین می کند و دست آخر سوار یکی از هزار ماشینی می شود که برایش بوق می زدند...

پسرک دستم را تکان می دهد، از میانشان زیارت عاشورا را بر می دارم. بابتش 200 تومان می خواهد. تنها 200 تومان. تنها 200 تومان برای گذران زندگی اش در جایی که مردمانش ثانیه ای 200 هزار تومان دور می ریزند. تنها 200 تومان. تنها 200 تومان برای آن همه شجاعت، برای آن همه انسانیت، تنها 200 تومان برای مبارزه، برای خون، برای قیام.

خداوندا! مجریان دین تو کجایند؟!

  سیده یاسمن آل طه

(ش۱۲-ص۴)

 

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 17:28 توسط دانشجو |

آقای عشق

رفته است آن حماسه خونین ز یادها * دارند زیاد می شوند ابن زیادها

آقای عشق! پرچم سرخ و مقدست * این روزها رها شده در دست بادها

بعد از تو کفر و ظلم زمین را گرفته است * دنیا شده است مضحکه عدل و دادها

غیر از کتیبه های محرم نمانده است * در ذهن کرم خورده ی این بی سوادها

آیا زمان آن نرسیده است در جهان * نفرین شوند باز هم این قوم عادها

کِی می شود که طالب خونت بیاید و * نام تو تا همیشه بماند به یادها

مجید وفایی شاهی

(ش۱۲-ص۴)

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 17:23 توسط دانشجو |

هر کس در راه روشنفکری فکر مردم تلاش بکند، از یک انحراف جلوگیری کند، از یک سوء فهمی مانع شود چون در مقابل دشمن است، جهاد کرده است. 

”مقام معظم رهبری“

همانطور که شاهد هستیم امسال نیز در ماه محرم، جوانان و پیر غلامان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) با نصب پارچه های سیاه، پرچم و کتیبه ها در سطح کوچه و خیابان به سمت بر پایی مجالس و محافل مذهبی گام نهاده اند. لذا از آنجا که عزاداری یکی از عوامل برجسته ای است  که علاوه بر انتقال آموزه های نظری و عملی ائمه اطهار(ع) به نسلهای آینده، موجب تقرب مردم به دین نیز می گردد لازم است به بیان نکاتی پیرامون هر چه بهتر برگزار شدن و ارج نهادن به این مراسمات مذهبی بپردازیم:

نخست آنکه ارزش نماز در دیدگاه امام حسین(ع) بدان حد بوده که  در ظهر عاشورا و در اوج درگیری با سپاهیان کوفه با سپر قرار گرفتن سعید ابن عبدالله حنفی (و به شهادت رسیدن وی) به اقامه نماز جماعت پرداختند. پس، از بانیان هیئت های مذهبی انتظار می رود که در این ایام به این امر مهم بپردازند و از آن غافل نشوند.

 دوم اینکه در زمان های نه چندان دور در روزعاشورا، در گوشه و کنار تعدادی دورهم جمع می شدند و به دور از دید مردم به عمل قمه زنی می پرداختند و کارشان تظاهر به معنای امروزی نبود و بدین دلیل که در یک وسعت محدودی صورت می گرفت، کسی هم به خوب و بد بودن این عمل آنها کاری نداشت ولی متاسفانه امروز شاهد آن هستیم که در برخی موارد افرادی با حضور هزاران نفر در خیابان های کشور و در ملاء عام با قمه و شمشیر بر سر زده  و این چنین به عزاداری می پردازند که بدون شک ائمه اطهار(ع) از این عمل راضی نبوده و این عمل به ظاهر خشونت بار در دید جهانیان، موجب خدشه وارد شدن بر تشیع خواهد بود.

سوم اینکه توجه به محتوا و عالمانه بودن برخی مطالب که از زبان تعدادی مداح و واعظ در ایام محرم گفته می شود عملی الزامی است چرا که شنیده شده عده ای در لباس مداح و... (که حتی افرادی را به عنوان مدیر برنامه های خود معرفی می کنند) با دریافت مبالغی زیاد حتی میلیونی و ده ها سکه  برای مدت فقط دو ساعت، جهت بازار گرمی و جو دادن به مجلسی که در آن حضور پیدا می کنند، به بیان مسائل و روایاتی می پردازند که با کمی تدبر در آن متوجه خواهید شد که مطالب عنوان شده نه تنها در هیچ کتاب معتبری نوشته نشده بلکه ریشه اسلامی و دینی نیز ندارند.

و چهارم اینکه با توجه به نزدیکی دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به نظر می رسد عده ای در برخی از هیئت ها و مجالس عزاداری  به طرفداری از حزب و کاندیدای مطرح خود بپردازند که این موضوع طی چند روز اخیر از سوی مراجع عظام تقلید از جمله آیت الله  العظمی مکارم شیرازی هشدار داده شده است.

امیدواریم شما عزاداران حسینی با هوشیاری کامل در مراسم های عزاداری سید و سالار شهیدان شرکت نموده و دعا برای تعجیل در فرج امام زمان(عج)، شفای بیماران، آزادی اسیران در بند و موفقیت جوانان ایران عزیز را فراموش ننمایید.

   مهدی کبیری لقب

(ش۱۲-ص۴)

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 17:17 توسط دانشجو |

در این متن سعی کرده ام پیرامون شخصیتی سخن بگویم که نه امام بود و نه معصوم اما امامت و هم معصومیت را در حد اعلای خود نشان داد.

در سپاه حق، از فرزندان علی(ع) به غیر از حسین(ع)، چهار پسر دیگر او از ام البنین(س) نیز وجود داشتند. عباس بن علی(ع)، عبدالله بن علی(ع)، جعفر بن علی(ع) و عثمان بن علی(ع) که در بین این چهار تن عباس بن علی(ع) که کنیه ابوالفضل را داراست از همه بلند قامت تر و رشید تر بود. این چهار تن با این که از لحاظ مادر با حسین(ع) برادر نبودند اما علاقه ی زیاد به او داشتند و این علاقه ریشه در فرهنگ عرب دارد که یکی برای همه خود را به کشتن می داد و همه برای یکی فدا می شدند و این فرهنگ توسط خاندان هاشمی در محرم سال 61 هجری قمری به اوج خود رسید.

روایات مختلفی در خصوص حضور عباس بن علی(ع) در میدان جنگ وجود دارد:

یکی از آن ها وجود عباس(ع) را بعد از کشته شدن برادرزاده اش علی بن حسن(ع) می داند روایت دیگر حضور او را با حسین(ع) و هم دوش او در وسط ظهر عاشورا نقل می کند و روایتی که در این متن به آن تکیه کرده ام روایتی است حاکی از آن که عباس بن علی(ع) هنگام حرکت به سوی میدان جنگ غیر از سلاح، مشکی نیز با خود برداشت تا برای تشنگانی که آب بر روی آن ها بسته شده بود، سقا شود و در این میدان جنگ دست به پیکار تن به تن زد و یکه و تنها به سپاه دشمن حمله ور شد. عباس بن علی(ع) نزدیک ظهر در حالی که یک مشک خالی بر دوش انداخته بود با سلاح عازم میدان شد. عباس(ع) به دلیل داشتن قامتی بلند و رشید سوار بر اسبی بلند و قوی می شد چرا که جوانی چون او هرگاه سوار بر اسبی کوچک می گردید آن اسب خیلی زود خسته می شد و از نفس می افتاد و در کشاکش جنگ عباس(ع) را پیاده می گذاشت. او پس از ورود به میدان شروع به خواندن رجز کرد، به نحوی صدای او قوی و رسا بود که تمام افراد حاضر در سپاهیان هر دو سو صدایش را شنیدند و پس از معرفی خود و پدرش علی بن ابیطالب(ع) چنین ادامه داد: ”ای کسانیکه آمده اید تا افراد خانواده ی پیامبر(ص) را به قتل برسانید، مگر پیامبر(ص) نبود که می گفت: انی تارک فیکم الثقلین...، آیا می توانید انکار کنید که این سخن از پیامبر نمی باشد؟“ سپس ادامه داد که: ”من این سخنان را از بیم ترس نمی زنم و نمی خواهم با این سخنان شما را از قتل خود منصرف کنم، ما از مرگ نمی ترسیم و امروز خواهید دید که تا آخرین مرد ما برای دفاع از حق کشته خواهد شد. اکنون در کاروان ما اطفال تشنه اند، من آمده ام که برای آن ها آب ببرم. راه دهید تا مشکم را پر کنم. مردی به نام اوس بن اطاف بانگ زد ما نمی گذاریم و اگر هم این صحرا پر از آب شود باز هم نمی گذاریم تا تو آبی به سپاه خود بری. سپس عباس بن علی(ع) گفت: در این صورت خود راه رودخانه را باز خواهم کرد و شمشیرش را از غلاف بیرون کشید و به سمت سپاهی که در نزدیکی ساحل فرات مستقر بود به تنهایی حمله برد. پس از حمله ی عباس(ع) به سمت سپاه به راحتی توانست راهی را به سوی آب پیدا کند زیرا عباس بن علی(ع) در طول جنگیدن همواره صدایی طنین دار سر می داد و از نسب و خاندانش می گفت و همچنین سواری بلند قامت مانند او به راحتی می تواند با چندین نفر مبارزه کند علاوه بر آن که عباس در جنگ با شمشیر بسیار ماهر و زبر دست بود، چنان که در روایات آمده است: عباس بن علی(ع) می توانست از کمر خم شود و با حمله ور شدگان از پشت نیز مبارزه کند که این را می توان از دلایل چگونگی راهیابی او به آب دانست. او فقط زره ای را پوشیده بود که تنها سینه و پشت آن را می پوشاند و آستینی هم نداشت زیرا وجود آستین آزادی عمل جنگجو را می گرفت. پس از آن که عباس(ع) به آب رسید از اسب فرود آمد و در حالی که عنان اسب را در دست داشت خم شد تا مشک را پر از آب کند.

هیچ یک از مورخان گذشته به این نکته نپرداختند که در این زمان چرا سپاهیان به عباس بن علی(ع) حمله ور نشدند و یکی از مجهولات تاریخ همین است! اما با دلیل عقلی می توان اینطور برداشت کرد که سربازان در مدت پر شدن مشک تنها به دلیل بیم از عباس به او حمله نبردند. پس از پر شدن مشک، عباس بن علی(ع) برای بازگشت باید همان مسیری که آمده، برگردد ولی این بار به دلیل وجود مشک آزادی عمل کمتری داشت. با دستور اوس بن اطاف همین که از رودخانه مراجعت کرد او را به تیر بستند و هر قسمت بدن او که بدون زره بود هدف تیر قرار گرفت. چندین تیر به بدن او و چندین تیر هم بر مشک نشست (البته در روایاتی آمده است که مشک در این لحظه از مبارزه سوراخ نشده است). پس از مجروح شدن عباس(ع) تبری به سوی دست او نشانه رفت و دست راستش را قطع نمود، سپس عباس شمشیر را به دست چپ داد و با توجه به اینکه بسیاری از جنگ آوران توانایی جنگیدن با هر دو دست را دارند، مبارزه را ادامه داد. حال می توان تصور کرد وضعیت عباس(ع) را با تنی مجروح، دستی از بدن جدا شده و مشکی که هم به دلیل سنگینی اش و هم به دلیل حجمش چقدر مبارزه ی او را سخت می کند. مورخینی که شرح آن جنگ را نوشته اند، می توانستند عظمت فاجعه را نشان بدهند و نشان ندادند!

عباس بن علی(ع) آنقدر که علاقه به مشک آب دارد، علاقه به جان خود ندارد. گاه فریادی بر می آورد که نه از ترس است و نه از درد بلکه فریادی است که غم او را بیان می کند، کودکان تشنه اند و برادرش منتظر... .

به هر طرف چشم می اندازد دشمن را می بیند به طوری که حسین(ع) و دیگران عباس(ع) را نمی بینند چرا که سواران عمربن سعد او را احاطه کرده اند و در انبوهی جمعیت آن ها محو گردیده است. یک ضربه ی شدید شمشیر یا تبر دست چپ او را نیز قطع می کند و به دندان گرفتن مشک پس از این ضربه، فاجعه ی پیکار و قتل عباس بن علی(ع) را به اوج عظمت می رساند و نمی توان در تاریخ دنیا نظیری برای آن پیدا کرد. به دلیل گرفتن مشک با دهان، او با پا و زانو (چرا که دیگر نمی تواند عنان اسب را بر دهان بگیرد) اسب را هدایت می کند تا به کاروان حسین(ع) رسد. اوس بن اطاف در حالی که گرزی در دست داشت به عباس(ع) نزدیک می شود، گرز را بالا برده و بر فرق عباس(ع) فرود می آورد و عباس بن علی(ع) با کوله باری از غم و درد، با تنی تکه تکه و با نگاهی به سوی کاروان حسین(ع) بر زمین می افتد... .

او کسی بود که در این میدان، امامتِ ایثار، جوانمردی و مهربانی را بر عهده داشت و آزادگی را به انسانیت شناساند.

حمید مشتاقیان

(ش۱۲-ص۵) 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 17:10 توسط دانشجو |

در باب عاشورا آنچه كه عرض مى‏كنم  البته یك سطر از یك كتاب قطور است  این است كه عاشورا یك حادثه‏ى تاریخىِ صرف نبود؛ عاشورا یك فرهنگ، یك جریان مستمر و یك سرمشق دائمى براى امت اسلام بود. حضرت ابى‏عبداللَّه (علیه‏السّلام) با این حركت - كه در زمان خود داراى توجیه عقلانى و منطقى كاملاً روشنى بود - یك سرمشق را براى امت اسلامى نوشت و گذاشت. این سرمشق فقط شهید شدن هم نیست؛ یك چیزِ مركب و پیچیده و بسیار عمیق است. سه عنصر در حركت حضرت ابى‏عبداللَّه (علیه‏السّلام) وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت و عنصر عاطفه.

نباید تصور كرد كه حضرت براى رسیدن به قدرت - كه البته هدف آن قدرت، مقدس است - چشمش را بست و براى آن قدرت حركت كرد؛ نه، هیچ لزومى ندارد كه یك نگاه روشنفكرانه ما را به این‏جا بكشاند. نخیر، عاقبت این راه هم بر حسب محاسبات دقیق براى امام حسین (علیه‏السّلام) با روشن‏بینى امامت قابل حدس و واضح بود؛ اما «مسأله» آن‏قدر اهمیت دارد كه وقتى شخصى با نفاستِ جان حسین‏بن‏على (علیه‏السّلام) در مقابل این مسأله قرار مى‏گیرد، باید جان خود را در طبق اخلاص بگذارد و به میدان ببرد؛ این براى مسلمان‏ها تا روز قیامت درس است و این درس عمل هم شده است و فقط این‏طور نبوده كه درسى براى سرمشق دادن روى تخته‏ى سیاه بنویسند، كه بعد هم پاك بشود؛ نه، این با رنگ الهى در پیشانى تاریخ اسلام ثبت شد و ندا داد و پاسخ گرفت، تا امروز.

(ش۱۲-ص۶)

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 17:1 توسط دانشجو |

رفت به سوی کوفه، به سرزمین آدم های هزار رنگ هزار رو، به شهر مرد نمایان نامرد و به خوبی می دانست چه بر سرش خواهند آورد و بر سر خانواده اش و بر سر اصحابش. با پدرش همین کرده بودند وبا برادرش!

وامروز قرن ها از آن ننگ ابدی کوفیان می گذرد و ما با پسر حسین(ع) ( امام زمان(عج) ) نیز همان می کنیم. این بار نه با حکم قاضی شریح که با نام حسین(ع) به جنگ حسین(ع) و آرمان های او رفته ایم. قیام فراگیر حسینی که با پیام هایش زندگی دنیوی و اخروی انسان را متضمن است ابزاری و ایدئولوژیکی کرده ایم واین آیا چیزی جز سکولاریزه کردن حماسه عاشوراست؟ حماسه ای که می تواند راه گشا و راهنمای بی بدیل هر جامعه در هر زمان برای خوب زیستن باشد امروز به ابزاری در دستان گروه های مختلف سیاسی مبدل گشته است تا با آن منویات و مطامع خویش را به پیش برند. هر کس این واقعه عظیم را آن طور که منافعش ایجاب می کند و مصالح دیگران را سلب، تفسیر و قرائت می کند و ظاهرا از اینکه حسین(ع) را برای نیل به نیات خویش وسیله سازد باکی ندارد، حال آنکه حسین(ع) خود هدف است نه ابزاری برای رسیدن به هدف.

باید توجه داشت که امام حسین(ع) هرگز تشنه حکومت وقدرت نبود. او تربیت یافته حضرت علی(ع) بود که دنیای پر زرق و برق ونیرنگ باز را از بینی بُزی پست تر می دانست. آنچه باعث شد ابا عبدا...(ع) حجش را نیمه تمام رها کند و رهسپار کوفه شود اصرار و التماس های فراوان کوفیان به ایشان بود که در نامه های متعدد با امضا های بی شمار خواستار خلافت و رهبری حسین بن علی(ع) شده بودند اما آنجا که کوفیان عهد خود را شکستند، در مقابل پسر رسول خدا ایستادند و بر وی شمشیر کشیدند و گشودن راه بر وی را به بیعت با یزید مشروط کردند، امام(ع) چاره ای جز نبرد با سپاه کفر نداشت.

چه حسین بن علی(ع) هرگز آغاز گر جنگ نبود و اولین تیر از سپاه عمر سعد انداخته شد. اینکه امروز قیام حسین(ع) را به گونه ای جلوه می دهند که برای بدست آوردن قدرت و ایجاد حکومت بوده است تحریف واقعیت و جفایی  بزرگ در حق حماسه ساز کربلاست وگناه تبادر حکومت طلبی و قدرت خواهی امام حسین(ع) در اذهان بر عهده مُروجان این تفکر باطل است. امام حسین(ع) فرموده است: برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم، اما امر به معروف ونهی از منکری که امروز در جامعه ارائه و اجرا می شود همه آن چیزی که مورد نظر اباعبدا...(ع) بوده است نیست. آن هنگام که هنوز از صدر اسلام زمانی نگذشته بود سخنی از حجاب، پوشش، ارتباط و هم کلامی نا مناسب دختران و پسران در میان نبود. آن زمان هر چه بود ظلم بود، جور بود و بی عدالتی. حکومتی  که جابرانه فرمان می راند و از تجاوز وغارت و کشتن مردم  ابایی نداشت. دست درازی در بیت المال عادت شده بود و فقر و نداری در عوام بیداد می کرد. خلافت تبدیل به پادشاهی شده بود و فساد، درباریان را بیش از مردم در باتلاق خویش فرو برده بود.

حال چه امر به معروفی بالاتر از حفظ حرمت بیت المال و چه نهی از منکری والاتر از مبارزه با ظلم و بی عدالتی. بی تردید منظور حسین(ع) از امر به معروف و نهی از منکر بالاترین درجه آن یعنی مبارزه با زورگویی و زرمداری حاکمان و نزدیکان آنان بود، نه تذکر به چند رهگذر عامی از کوچه پس کو چه های کوفه به علت مثلا پوشش نامناسب و یا ارتباط مشکوک و قتل آنان. اباعبدا...(ع) همچنین فرمودند: من برای اصلاح (دین) امت جدم قیام کردم. امتی که بیش از هر چیز به شکم های خویش  بها می دادند.

شکم پرستانی که چنان به دنیا طلبی روی آورده بودند که برای گذران راحت زندگی  چند روزه به هر خفت و ذلتی تن می دادند. ظلم را با تمام جوارح خویش حس می کردند اما حاضر به قیام علیه ظالم نبودند. اما این ها همه باید اصلاح می شد. زندگی خفت بار در شأن امت اسلامی نبود. زیر بار زور رفتن در اسلام جایگاهی نداشت. پس حسین(ع) باید کشته می شد تا بگوید در اسلام، خواری نیست. حسین(ع) باید مُثله می شد و سرش بالای نیزه می رفت تا برای امت پیامبر(ص) روشن شود شنیدن زور و زیستن در سایه ظلم و ذلت در کامل ترین دین خدا راه به جایی ندارد.

و امروز اما هم چنان بر همان منوال؛ تنهاپالان تغییر کرده است. حکومتمان، امر به معروف و نهی از منکرمان، اصلاحاتمان، همه و همه تنها نام حسین(ع) را یدک می کشند ولی هیچ نشانی از رفتار و کردار حسینی در آنها دیده نمی شود.

انسان هایی که به هر روشی خواهان  رسیدن به حکومتند. اهدافشان، ابزارشان را توجیه می کند ودر عین حال ماکیاولیسم را قبیح می نامند. امر به معروف و نهی از منکرهایی که ضرب و شتم را بی هیچ مجوزی مجاز و مباح می شمارد! و انسان هایی که دین را زیر پا می گذارند. شکم پرستی، دنیا طلبی، زور شنوی و ذلالت را ترویج می کنند و مرزهای انسان ساز برای حدود الهی تعیین می نمایند!

همه اینها اما تنها چهره زیبای اسلام را مخدوش می کند.

کارنامه اعمال ما فقط باعث خوشنودی یزید و یزیدیان است!

محمد اشعری

(ش۱۲-ص۶)

 

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 16:54 توسط دانشجو |

جناب آقای سید حسین فرمی باف

انتصاب شایسته شما به عنوان مدیر حراست دانشگاه آزاد اسلامی یزد را ارج نهاده و توفیقات روزافزون شما را در راه خدمت به جامعه دانشگاهی، از خداوند متعال خواستاریم.

مجمع صنفی نشریات دانشجویی استان یزد

نشریه مستقل دانشجویی نگاهی تازه

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 16:46 توسط دانشجو |

بیش از 1300 سال از واقعه ی کربلا می گذرد و چیزی در حدود 900 سال است که در کشور ما آزادانه و به صورت علنی برای امام حسین(ع) عزاداری برپا می شود؛ یعنی حدودا از زمان آل بویه (گرچه قبل از این زمان هم عزاداری های  امام حسین(ع) برگزار می شده است اما با علنی و گسترده برگزار شدن این مراسم و حمایت حکومت به جای مقابله این زمان به عنوان نقطه ی عطفی در عزاداری های سالار شهیدان است.)

آیا تا به حال دقت کرده اید که با این سابقه ی طولانی اطلاعات ما راجع به تاریخچه ی قیام امام حسین(ع) تا چه حد کم است؟! این کم اطلاعی تا جایی پیش رفته که به طور مثال بعضی تاریخ شهادت حضرت عباس(ع) را در روز تاسوعا می دانند! اطلاعات ما تنها منوط به چیزهایی است که در نوحه ها می شنویم که به گواهی استاد شهید مطهری موضوعات ساختگی نیز در آنها کم نیست. ساخته شدن ”روز واقعه“ به عنوان تنها فیلم قابل توجه، با وجود علاقه ی بسیار زیاد جامعه به این سوژه که این فیلم نیز کمتر به خود واقعه عاشورا می پردازد می تواند مثال کاملا ملموسی برای این مساله باشد. شاید از نگاه برخی این مساله در مقایسه با هدف امام حسین(ع) زیاد مهم نباشد اما این خود گواهی بر بی دقتی ما در هدف قیام عاشورا می تواند باشد.

چند نفر از ما به واقعه ی عاشورا به چشم یک حادثه ی جانگداز می نگریم و چند نفرمان به چشم یک حماسه؟! آیا عزاداری های ما مبین شور انگیزی حماسه حسینی به عنوان حرکتی جریان ساز در برابر ظلم و ستم است یا نا امید شدن از این حرکت؟! گاهی به نظر می رسد عزاداری های ما به جای شور و امید، رخوت و نا توانی را القا می کند! یادمان رفته که حسین(ع) خود، هدف است نه چگونه کشته شدنش. تا جایی در عزاداری های سطحی غرق شده ایم که متاسفانه به تعبیر بعضی در ایام محرم و مخصوصا در روز عاشورا شاهد حسین پارتی هستیم!! بعضی از دوستان به جای قبول این موضوع دست به توجیه آن زده و آن را به علاقه مندی همه ی اقشار جامعه به امام حسین(ع) نسبت می دهند! این افراد از موضوع مهمی در این بین غافل هستند و آن این است که فلسفه ی  برگزاری این عزاداری ها چیست؟

آیا هدف اصلی جز زنده نگه داشتن قیام عاشورا و هدف والای آن است؟ آیا این نحوه ی عزاداری در ذهن بینندگان هدف شهیدان کربلا را تداعی می کند؟! آیا خواندن شعرهای معروف به لس آنجلسی در مداحی مداحان معروف با این توجیه که جذب کننده ی جوانان است قابل توجیه است؟! آیا تبدیل منبرهای عزاداری به محلی برای کوبیدن اشخاص ودشمنان و مدح دوستان با توجیه سیاسی بودن قیام عاشورا می تواند مورد قبول باشد؟ آیا اعمالی نظیر قمه زنی یا استفاده از زنجیر میخ دار! شادی امام حسین(ع) را در پی دارد یا دشمنان اسلام را؟ آیا این قابل توجیه است که شخصی در پشت ماشین بنزش بیش از چند قابلمه از غذای امام حسین(ع) باشد اما کودکی با شکم گرسنه به خواب رود، با این نیت که غذا متبرک است؟! گویا هرچقدر غذا بیشتر باشد تبرکش بیشتر است! این را دیگر باید از حمید پرسید!!

این مسائل به ظاهرکوچک کاملا مبین این است که ما هر روزه داریم از هدف اصلی بیشتر دور می شویم. این موضوع حتی درباره ی فلسفه ی انتظار و مهدویت نیز نمود پیدا کرده است. یادم می آید خانمی در گزارشی که به مناسبت نیمه شعبان تهیه شده بود خواستار آمدن امام زمان(عج) برای حل مشکل اشتغال فرزندش شده بود! این ساده انگاری ناشی از بی اطلاعی از هدف امامان و سوء استفاده از مذهب تا آنجا است که به جای تلاش همیشه منتظر امدادی غیبی از طرف اهل بیت(ع) هستیم! خدا هم در این میان گویا در مرحله ی بعد قرار دارد!! یادمان رفته که امام زمان(عج) قائم به سِیف است و شاید در هنگام ظهور به علت کوتاهی هایمان در صف عقاب شدگان باشیم. ای کاش در آن زمان همانند کسانی نباشیم که امام حسین(ع) از آنان درخواست یاری کرد و آنها امتناع کردند. در مرحله ی عمل است که یاران حقیقی امام حسین(ع) و امام زمان(عج) مشخص می شوند. وقت آن رسیده که قبل از شرکت در مراسم عزاداری سالار شهیدان، کمی به اصل هدف آن حضرت که زیر بار ظلم نرفتن و آزادگی است فکر کنیم.

کاش هرچه زودتر به فکر اصلاح امت اسلام باشیم تا شایسته نام امت شویم، چه امت به جمعی که با آگاهی به سوی هدفی درست در حرکت است اطلاق می شود نه به جمعی سرگردان و بی اطلاع.

علی حکیم الهی

(ش۱۲-ص۷)

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 16:40 توسط دانشجو |

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید!

یکی از مهمترین مسائل جوامع غیر اروپایی و مخصوصا جوامع اسلامی رویارویی سنت و نوگرایی می باشد، نه تضاد و تقابل آن ها. این که چگونه این دو در هویت های مختلف اجتماعی خود را بروز می دهند و در مقابل و یا در کنار هم قرار می گیرند بحث اصلی این جوامع می باشد. سنت را نمی توان مجموعه ای از آداب و سنن که از گذشته به یادگار مانده و القای بی چون و چرای جبری است، تلقی کرد چرا که سنت حاوی هویت، فرهنگ، هنر، دین و تمامی ابعاد وجودی یک جامعه و یک قوم می باشد و اگر نباشد پس جامعه ای هم نیست. پس وجود انسان در جامعه مستلزم وجود سنت است، در واقع سنت هست و باید باشد! حال باید دید مدرنیته یا همان نوگرایی چیست؟ جا دارد برای فهماندن این گفتار نکاتی را پیرامون موضوعات مرتبط با مدرنیته یادآور شوم، این مسائل عبارتند از: تمدن و تجدد.

پس از انقلاب صنعتی، نه تنها کشور های اروپایی بلکه کل جهان تحت تاثیر این انقلاب عظیم قرار گرفت و این انقلاب تیشه بر ریشه ی تمدن های بزرگ بشری که طی سال های طولانی ایجاد و حفظ شده بودند، زد. هر تولیدی احتیاج به مصرف دارد و هر اندازه تولید افزایش پیدا کند، باید و باید و باید مصرف نیز افزایش پیدا کند. کشورهای اروپایی در تعامل بین تولید و مصرف دست به سیاست اقتصادی پیچیده ای زدند و این حرکت بزرگ که گامی بود به سوی تجدد به هیچ وجه مربوط به سیاستمداران و یا سرمایه داران اروپایی نمی شود بلکه روشنفکر اروپایی در این جنبش تولید و مصرف پا به میدان می گذارد و با فکر و اندیشه بازاری بسیار عظیم و در خور محصولات خود را در مناطق آسیایی و آفریقایی پیدا می کند. حال باید تقاضا را در این مناطق افزایش داد، اما چگونه؟ باز هم روشنفکر و اوست که می داند باید چه کند. تغییر سنت، فرهنگ، هویت و... . اینجا اصطلاح دست آویزی را به میان می آورد که ”مدرنیته“ است. در تفسیر آن اینگونه مدرنیته را با سنت درگیر می کند که سنت محکوم به شکست است، سنت وامانده است، سنت قدیمی است و... اما مدرنیته پیروز، عقلانی و راه و روش صحیح و هدف زندگی است. می بینیم در ایران نیز مانند بقیه کشور های غیر اروپایی این رویارویی عجیب بر قرار است ولی با یک تفاوت عمده و آن هم این است که تحصیل کرده های ما نیز می گویند سنت در تضاد با مدرنیته است و سنت دست و پای مدرنیته را بسته است و تنها باید در مقابلشان سکوت کرد! پس مدرنیته را نمی توان مُصلح بر تعیین تکلیف یا همان هدف زندگی قرار داد زیرا مدرنیته هدفی غیر از این دارد که همان تغییر مسیر زندگی از پایه های اصلی سنت به سوی پایه های متزلزل مصرف گرایی غربی است.

افرادی که معمولا در زندگی، سنت و مدرنیته را در تضاد می دانند، افرادی از خود بی خود شده اند که سنت غنی خویش را ننگ و برای دوری جستن از آن چنگ به هر ریسمان پوسیده ای می زنند و بدون شناخت و معرفت سعی در نفی یکی و برتر دانستن دیگری دارند.

تمدن ها اگر بر پایه ی سنت های بومی قرار داشته باشند، با توجه به فرهنگ و هویت خود، می توانند گامی صحیح، شایسته و مناسب در جهت همان فرهنگ به سوی پیشرفت و ترقی بردارند.

گُل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟

حمید مشتاقیان

 (ش۱۲-ص۷)

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 16:29 توسط دانشجو |

اینجا سنگ و مسلسل باهم مقابله می کنند.

اینجا دشمنان اسلام حکومت می کنند.

اینجا صدای فریادها گوش ها را کر می کنند.

اینجا به جای مهر و محبت، موشک و بمب پیشه می کنند.

اینجا به جای ساختن، فقط ویران می کنند.

اینجا مردم خیلی زود لذت شادی را فراموش می کنند.

اینجا راحت خود را فدای وطن می کنند.

اینجا هر روز کلمه شهامت را معنی می کنند.

اینجا کودکان به جای اسباب بازی با مرگ بازی می کنند.

اینجا مسجدها را در میان مثلث ها حبس می کنند.

اینجا مردم به جای سلامتی آرزوی آزادی می کنند.

اینجا به جای گندم مشت های عدالتخواهی را درو می کنند.

اینجا در سرما با آتش انفجارها مردم را گرم می کنند.

اینجا به جای گُل بوی خون استشمام می کنند.

اینجا زندگی را برای همه حرام می کنند.

اینجا بجای مظلوم از ظالم حمایت می کنند.

اینجا چشم ها به جای زیبایی، ترس را جستجو می کنند.

اینجا در جوی ها به جای آب خون جاری می کنند.

اینجا دانش آموزان در کیفشان  به جای کتاب سنگ پُر می کنند.

اینجا بچه ها با سربازان قایم باشک بازی می کنند.

اینجا دانشجویان به جای کلاس های درس در قبرستان ها سِیر می کنند.

اینجا مادران کودکانشان را به جای بغل در گور می کنند.

اینجا مردان هر روز حماسه آفرینی می کنند.

اینجا شهیدان با خونشان برخاک نقاشی می کنند.

اینجا هر روزش عاشوراست.

اینجا نوار خون و خاک و آتش است.

اینجا غزه است.

شهروز حسن زاد آژیری

 

انقلاب سنگ

پای بر زمین، دست بر تفنگ

آی همسفر، جرعه ای درنگ

کوله بارمان، مانده بر زمین

دست هایمان، مست عطر جنگ

رفته ام ز یاد با غمی سترگ

رفته ای ز یاد با غمی قشنگ

از نژاد خون، از تبار رنگ

نام ماند و نام، ننگ ماند و ننگ

در قنوتمان، در سکوتمان

عشق بود و عشق، جنگ بود و جنگ 

هان! غمین مباش، در هوای تو

تاب می خورد پرچمی سه رنگ

با تمام عشق جار می زنیم:

انقلاب سنگ، انقلاب سنگ

عبدالحمید رحمانیان

(ش۱۲-ص۸)

 

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 16:22 توسط دانشجو |

نتایج قرعه کشی شماره 11 نشریه اعلام شد

نشریه نگاهی تازه از بین 500 نسخه شماره قبل 14 نسخه را به قید قرعه انتخاب نموده است. از برندگان تقاضا می شود جهت در یافت جوایز خود با همراه داشتن اصل نشریه به دفتر نشریات مستقل دانشجویی و امور فوق برنامه (ساختمان فنی مهندسی) مراجعه فرمایند.

شماره های منتخب:

6 ، 9 ، 36 ، 43 ، 67 ، 95 ، 121 178 ، 231 ، 369 ، 387 ، 463  468 ، 479

 

+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 16:14 توسط دانشجو |